من یا قورباغه...!؟
اگه یه قورباغه رو بندازید تو آب و کاسه رو از زیر حرارت بدین آب کم کم دماش بالا میره ... بعد قورباغه می بینه کف کاسه داغه از کف جدا میشه و کم کم میاد رو آب ! اما چون دما کم کم بالا میره داغ شدنو یک دفعه احساس نمی کنه در واقع چون به محیطش عادت کرده می مونه تو آب ، بیرون نمی پره و....
.... در اثر افزایش حرارت .....
می میره
به همین راحتی !
... چون تغییرات محیطش آروم بوده بهش عادت کرده و اون محیط اینو به کشتن داده ...
پ.ن:
۱)حالا حکایت ماست...!
۲)این تو کتاب "تنها دویدن" بود...نوشته "نادر خلیلی"
پادشاه
میرزا حاکم نوکر دولتخانه های خارجی شده؟؟
وزیرالوزرا را خبر کنید و میرزا حاکم را به اینجا بیاورید... نیز نبشته ای بنگارید به دولتخانه ی مزبور تا دیگر از این غلطهای اضافی نکند...این مملکت هیچ نیازی به دخول خارجی ها ندارد.مگر ما مرده ایم یا انگشتمان کج شده که ممالک خارجی به خود جرات میدهند در امور داخلی مملکتِ ما دخول کنند؟؟
اعلاحضرت به سلامت باد... ممالک خارجی از میرزا خواسته بودند تا آنچه مربوط به قشون ماست به آنها تسلیم کند... خوشبختانه ما سریعا اطلاع یافته و از این امر جلوگیری کردیم.
میرزا (...)خورده اند قشون ما را به مخاطره بیندازند.آهای... سر راهتان جلاد را از سیاه چاله خبر کنید... کارشان داریم...
پی نوشت: هیچوقت پادشاه نمیشویم.
پنهان و آفلاین..!؟
تا تو پیدا آمدی پنهان شدم ........... زانکه با معشوق پنهان خوشتر است
تو دنیای مدرن خرکی دیگه اینو نمیگن... میگن:
تا تو آنلاین آمدی آفلاین شدم ........ زانکه با معشوق آفلاین خوشتر است
عذر خواهی نوشت:
واقعا شرمندتیم شاعر محترم...الان شجریان داره همین بیت اولی رو اربده میکشه منم یاد این بیت دوم افتادم که یادم نبود کی و کجا شنیده بودم... میخواستم فقط یه چیزی بهت بگم... آخه مومن خدا... مجبوری همچین شعری بگی که بشی مجسمه ی خاص و عام؟؟
پی نوشت:
پست خوبی نبود... چون خودم خوشم نیومد... اما همیشه روزگار بر وفق نیست

